الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
608
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
صرف و تن و ماده ، در آنچه زير دستِ او است حكم فرما است و از آنچه بالاتر از او است فرمانبر است و اثبات گوش براى او صرف استعاره و تشبيه است . يكى از محققان گفته : دل ، شرف انسان است و بدان بر بسيارى از آفريدهها برترى دارد و آمادهء معرفتِ خدا است در دنيا مايهء جمال و كمال او است و پايهء افتخار وى است و در ديگر سراى پشت و ذخيرهء او است ، معرفت همانا به دل است نه به عضوِ ديگر و دل خدا را داند و براى او كار كند و به درگاه او كوشد و به او تقرّب جويد ، و ديگر اعضاء پيروان و خدمتكاران و ابزارِ آنند و آنها را به كار گيرد چون پادشاهى كه بندههاى خود را ، يا راعىِ رعيت را ، و يا صنعتگران ابزار كارش را ، دل است كه نزد خدا پذيرفته شود چون سالم باشد از جزو او ، و او است كه از درگاهِ خدا رانده شود گر همه را به ديگران پردازد او را خواهند و با او گويند و او را پاداش دهند و او را كيفر كنند ، او است كه به اقرب حق رستگار شود اگر پاك گردد و او است كه نوميد و بدبخت است اگر آلوده و چركين باشد ، او است فرمان بر حقيقى خدا و آنچه در سائر اعضاء باشد پرتوى است از او و او است متمرد و عاصى و هر هرزگى و گناه از او سرايت كند و با ظلمت و نور او است كه بدىها و خوبىها جلوهگر شوند ، و از كوزه همان برون تراود كه در او است ، اگر انسان دل را شناسد خود را شناسد و چون خود را شناسد خدا را شناسد ، اگر دل را نداند خود را نداند و چون خود را نداند پروردگارِ خود را نداند ، بيشترِ مردم به دلِ خود و خويش نادانند و پردهء ميانِ آنها و خودشان كشيده شده است و خدا است كه ميان مرد و دلش پرده شود و در اين صورت او را مشاهده نكند و مراقبت ننمايد و صفات و گردش آن را ميان انگشتان خداى رحمان نفهمد و نداند چگونه يك بار تا اسفل السافلين وافق شياطين سقوط كند و يك بار تا اعلا عليين و افق فرشتهها فراز گيرد ، و هر كه دل را نفهمد تا آن را بپايد و تشويق نمايد و آنچه از عالم ملكوتش رسد به حساب گيرد از آنها است كه خدا فرموده است : « نباشيد